خداوندا اگر روزی......
خداوندا !
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
وشب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟
خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین وآسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟
خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
ز احوال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه ی خلقت ٬ از این بودن ٬ از این بدعت .
خداوندا تو مسئولی .
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...
{دکتر علی شریعتی}
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ توسط A.M
|
من آن غریبه ی دیروز... آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم...