رساله عشق
بسم الله الرحمن الرحیم
هرچه مینویسم پنداری دلم خوش نیست وبیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است ازنانبشتنش
ای دوست نه هرآنچه درست و صواب بود٬ روا بود که بگویند...و نباید که دربحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود٬ وچیزها نویسم بی (خود) که چون (واخود) آیم برآن پشیمان باشم ورنجور
ای دوست میترسم-وجای ترس است-ازمکرسرنوشت.... حقا٬وبه حرمت دوستی٬ نمیدانم که این که مینویسم راه (سعادت) است که میروم یا راه (شقاوت؟) و چون درحرکت وسکون چیزی نویسم٬رنجورشوم ازآن بغایت
چون احوال عاشقان نویسم نشاید٬
چون احوال عاقلان نویسم ٬هم٬ نشاید٬
وهرچه نویسم هم نشاید٬
واگرهیچ ننویسم هم نشاید٬
واگرگویم نشاید٬
واگرخاموش گردم هم نشاید٬
واگراین واگویم نشایدواگروانگویم هم نشاید٬
......واگرخاموش شوم هم نشاید
رساله عشق
دکتر علی شریعتی

من آن غریبه ی دیروز... آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم...