لبریز سکوت
این همه واژه
و من از سکوت لبریزم
انگار کابوس این روزهای خاکستری
سایه انداخته به خیال من...
حوالی این ساعت های بارانی
جای زیادی برای رفتن ندارم
غیر از
آغوش تو
یا
کوچه پس کوچه های این شهر غریب...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۷:۴ ق.ظ توسط A.M
|
من آن غریبه ی دیروز... آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم...