تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من

از آوردن برق امیدی در نگاه من، از بر انگیختن موج شعفی در دل من

عاجز است

 

تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو

زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به پای تو

تنها لذت زندگی من است

 

از شادی توست که من در دل می خندم

از امید رهایی توست که من در دل می خندم

از امید رهایی توست که برق امید در چشمانم

چشمان خسته ام می درخشد

و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را

در ریه هایم احساس می کنم

 

نمی توانم حرف بزنم

نیروی شگفتی را که زیر این کلمات ساده

و جلمه های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام

دریاب، دریاب ..

من تو را دوست دارم

 

همه زندگی ام و همه روزها و همه شبهای زندگی ام

هر لحظه از زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند

شاهد بوده اند و شاهد هستند، آزادی تو مذهب من است

خوشبختی تو عشق من است و آینده تو تنها آرزوی من ..

 

دکتر علی شریعتی