باید از بهترین دوست ترسید...

زیرا جز او هیچ کس روح تورا آن قدر عریان ندیده است که جای دقیق زخمهایت رابداند.....!

يک دسته از آدم‌ها هستند که ترازويشان را توی دوستی در حال تعادل قرار داده‌اند. بی کوچکترين خطايی…رباتي می‌شوند با برنامه‌ای عينا شبيه به خودت، و هيچ تلاش و خلاقيتی فراتر از اين برنامه انجام نمی‌دهند. اس ام اس بزنی، اس ام اس می‌زنند. زنگ بزنی، زنگ می‌زنند. بگويی: “دوستت دارم”، می‌گويند: “دوستت دارم.” دعوا کنی، دعوا می‌کنند. قهر کنی، قهر می‌کنند. هديه بدهی، هديه می‌دهند. خوشحال باشی، انرژی می‌دهند. غمگين باشی، غمگين‌ترت می‌کنند.

بعد يک جا چشم‌هايت را باز می‌کنی و می‌بينی بيشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آينه‌ای در برابر تو بود.

تو که خسته شوی.

تو که کم انرژی شوی.

تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی.

تو که از اتفاق کوچک يا بزرگی دلخور شوی.

تو که شلوغ شوی. می‌بينی آدم‌ها نيستند. رفته‌اند…

                            شايد رفته‌اند تا ربات يکی ديگر شوند…