گاهی.....
گاهی.........
فقط گاهے احساس کن دوست میدارے
هر آنچه را که در اطرافت وجود دارند
حتے آن یک برگ زرد و خشکے را
که با بے رحمے خرد میکنے
زیر پاهایت
و میگویے:
از کودکے عاشقِ این صدا بودم....

+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۶:۲۶ ق.ظ توسط A.M
|
من آن غریبه ی دیروز... آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم...