
با من بگو از عشق، ای آخرین معشوق
که برای رسوایی دنبال بهونم
با بوسه ای آروم، خوابم رو دزدیدی
تو شدی تعبیر رویای شبونم
من در نگاه تو دنیامو میبینم
فردای شیرینم، نازنین من...
چشمای تو افسانه نیست
که تموم خواب و خیالم بود
تقدیر من عشق تو شد
که همیشه فکر محالم بود
آغوشتو وا کن
دلواپسی هامو با خنده ای کم کن
که تویی پایان تردید و بی تابی

همسربا وفایم من برای همسفر شدن با تو ، از تمام دلبستگیهایم گذشتم
حال منم و یک بغل پر از گلهای عاشقی
تو وعده سبزشدن دل کویر مرا دادی و بغض بی پایان مرا فرونشاندی
وقتی که باران نمیبارد. تو مهربانی ببار ای گل همیشه بهار من . . .