تو می دانی کجا رفتم

تو می دانی چرا رفتم

تو می دانی که فکر غربت چشمان تو بودم

تو می دانی چرا، تا کی، کجا رفتم

ندیدم من به وقت رفتنم باران ببارد باز

ندیدم من ترک های دل دریایی ات را باز

اگر رسم نوازش در غمی گسترده گم گشته

دلیلش رفتن من نیست

و غرق غربت غم گشته آن پرهای گنجشکک

دلیلش رفتن من نیست

دو چشمانت اگر ترشد

دلیلش رفتن من نیست

دلیل بغض دریا رفتن من نیست

و مرگ تو هزاران بار در لحظه دلیلش رفتن من نیست.

دلیل رفتن من . . بغض دریا بود

دلیل رفتن من . . اشک صحرا بود

دلیل رفتن من . . گم شدن در غربت گسترده غم بود

دلیل رفتن من . . راز چشمان غریب آهویی شاید

کنار چشمه سار ابرویت باشد.

دلیل رفتن من . . هر چه بود از غربت چشمان آهو بود

دلیل رفتن من . . درد آتشبار جادو بود

کجا رفتم نمی دانم

چرا رفتم نمی دانم

ولی با خاطرات اندک ات رفتم

و یادت در خاطرم جاری است .