گاهـــﮯ...

  حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م

  آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב

ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב  

 בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב

دلتنگ ِ خوבمـ

 خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه امـ ...

{آرزوهای دست نیافتنی}

دستم به آرزوهایم نمی رسد

آرزوهایم بسیار دورند...

ولی درخت سبز صبرم  میگوید:

امیدی هست...خدایی هست...

این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم میگذارم

شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد...