خمار زندگی
من ...
جام چشمــــــــــهایت را
با عشـــــق،
یک جا سر کشیدم
و تــــــو چه بی هــــــــوا...
تمام هستی ام شدی....!
رفتی امــــا ....
رفتی و
جام جــــــــانت را
به کامش ریختی .......
او شد مستِ تمام تو و
من هنــــــوز ......
در مستیِ نیمه پریده ای ؛
خمار زندگی ام .....!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۳:۲۵ ق.ظ توسط A.M
|
من آن غریبه ی دیروز... آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم...