وقتی ماندنم ویرانت کند..
قرار بود بمانم تا ابد
اما وقتی ماندنم ویرانت کند
ماندنم ویرانم می کند
مگر من جز توام؟
همیشه عشق ماندن نیست
گاه باید رفت
آری باید رفت بی تو
باید رفت با عشق
و چه پارادوکس غریبی است
بی تو رفتن
با عشق رفتن
با تو ماندن
رفتم تا بمانم
رفتم تا بمانی
دیگر بوی اندامت، آغوش خستهام را عطرآگین نمیکند
اما مگر عطر یادت لحظهای مشام عاشقم را تنها خواهد گذاشت؟
دیگر تنم در حجم زیبای اندامت نخواهد پیچید، دیگر نسترن جسمت نخواهم شد
اما مگر نسترن حسم جز با تکیه بر عشقت به نور خواهد رسید؟
دیگر لبهایم شیرینی لبهایت را نخواهد چشید
اما واژگانت که روزی از همان لبها شیرینیاش را به وام گرفته در روحم تا ابد طنینانداز خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۷:۵ ب.ظ توسط A.M
|
من آن غریبه ی دیروز... آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم...